|
نویسنده : eshg-va-khiyanat
|
ارسال نظر(0)
|

من کسی را که مرابخاطر خوبی هایم می خواهد
نمیخواهم
من کسی رو میخواهم که با دانستن بدی هایم
بازهم مرا بخواهد
خدایا
آدم خلق کردی یا تخم مرغ؟
چرا همه تو زرد از آب در میان..........
هیچ وقت واسه نگه داشتن کسی که
تفاوتت رو با بقیه
نمیفهمه تلاش نکن...........
خوب که با خودم فکر میکنم میبینم
این همه نبودنت...
این همه نداشتنت....
خیلی هم تقصیر تو نیست.....
من قانون بازی رو بلد نبودم..........
چه فرقی میکند
یا عاشق تو باشم یا رنگین کمان؟
وقتی هر دو هفت خطید.........
خیال تو همه جا با من است
اما......
دلم گرمای بودنت را میخواهد
نه سردی خیالت را....................
حالم را لک لک شکسته بال میفهمد........
که می ماند و کوچ کردن جفتش را تماشا میکند...........
تو بغلش خواستم خودمو براش لوس کنم
خودمو زدم به خواب..................
اما شنیدم زیر لب گفت:................
کاش بجای تو عشقم بغلم بود.................
جز کنارت............
هر کجای دنیا هم باشم
غریبم..............
امشب یه یک سیگارم گفتم:..............
تو از من خوشبخت تری.........
گفت چرا؟؟؟؟؟
گفتم:تو آتش بر سرداری ومن بر دل
تو با هرپکی که بهت میزنند
خاکستر میشوی و من با هر خاطره ای که یاد میارم آتیش میگیرم
تو دود میشی و بوی ازت توی هوا می مونه
اما من زیر خاک میرم و عطرم چال میشه
تو ازت یه فیلتر باقی میمونه ولی از من هیچی
آخرش تو با دو پک به انتها میرسی و من سالهاست
که هنوز نرسیده ام.............

